<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>نظرات شخصی</title>
<description>نظرات شخصی در مورد اتفاقات خصوصی و شایدم عمومی!</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/</link>
<language>en-us</language>
<generator>AftaBlog.com Blog System</generator>

<item>
<title>گزارش هفتگی</title>
<description>...از اونجایی که من دیر به دیر اینجا مینویسم.یه جورایی تبدیل شده به گزارش هفتگی!
.... یه عالمه حرف دارم ولی یادم میره ها!
.....این هفته کامبیز بعد از سالها اومد شمال و یه هفته با هم بودیم. هر شب مشغول نوشیدن و تعریف خاطرات گذشته! خلاصه کلی خندیدیم و خوش گذشت!
....بعدشم اینکه دلم تئاتر میخواد! یعنی یکی نیست دو تا بلیط بگیره مارو دعوت کنه ؟!!!!! حالا هی بگین این نمیاد تهران!
....بین یه تصمیم مهم گیر کردم!! نمیدونم چهار شنبه سوری برم اعتشاش یا برم یه مهمونی توپ که دعوت شدم!! میبینید که چقدر مهمه!!
.... دارم میرم کیش! اصلا حس و حال کیش رو ندارم الان.یعنی کلا از کیش بدم میاد ولی الان به نظرم خیلی بیمزه میاد ! ولی چون مهمون کسی دیگه هستم میرم! به قول دوستان گفتنی مفت باشد کوفت باشد!
دیگه چی بگم؟ مممم..همین دیگه...فعلا بای!</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/387840/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/387840/</guid>
</item>

<item>
<title>ستاد موازیتو بخورم من!</title>
<description>به سلامتی دیروز یه ایمیل از ستاد موازی مبارزه با جرایم اینترنتی وزارت اطلاعات واسم اومد که نوشته ظرف چهل و هشت ساعت خودتون رو به محل ستاد واقع در وزارت اطلاعات شهرتون معرفی کنید! تازه اینم نوشته که این دعوت صرفا جهت ارائه پاره ای توضیحات میباشد بدیهیست عدم حضور جنابعالی به معنی قطعیت مجرمیت تلقی گردیده و مطابق قانون اقدام خواهد شد!
حالا اینا رو باش! اینهمه فتنه گر اینکاره و گردن کلفت تو این مملکت هست اینا واسه من ایمیل میزنن! البته من منتظر این بودن که بیان سراغم! درست از روزی که این سایت کوفتی (ج.ر.س) رو این ارتش سایبری هک کرد و ایمیل های ما بدبختا افتاد دستش من مطمئن بودم که یکی دوتا ایمل که توش ارتباطات مالی وجود داشت واسم دردسر ساز میشه ولی به خودم دلداری میدام که اینقدر زیادن که به ما نمیرسه!
البته نکته بودار ماجرا اینجاست که من خنگ با یه ایمیلی که با اسم و فامیلم بود تمام میل های سیاسیم رو زدم و از اونجایی که این ایمیل رو واسه شرکت تو چند تا مناقصه دولتی هم استفاده کردم و همینطور برای تمامی اکانتهای شبکه های اجتماعی! اینا به راحتی میتونن به آدرس و تلفن منم دسترسی پیدا کنن! حالا البته من که نمیرم و میمونم اگه نامه رسمی به دستم رسید میرم. با یکی از دوستام که با رئیس اطلاعات استان خیلی صمیمیه مشورت کردم گفت ازش پرسیده مثل اینکه گفته مهم نیست! بیاد من حلش میکنم! ولی خوب کی به این دیوسا اطمینان میکنه! حالا بیا میریم و الکی الکی میبرن گل عفتمونو پر پر میکنن! دیگه کی میاد منو بیگیره اونوقت!؟ خلاصه اینکه بساط خنده دوستان ما فراهم شده این چند روزه که هی مارو مسخره کنن که آخه تورو چه به این حرفا ! به قول دوستان گفتنی تورو به خاطر مسائل سیاسی نخواستن که! احتمالا جایی عکستو دیدن خوششون اومده دیدن سفید مفیدی و این حرفا ! حالا ما هم با نوشتن این نقل قولها داریم سلف ریدینشن میکنیم!
راستی یه خبر خوبم واسه دوستان جنبش سبز ساکن تهران! برای اولین بار در طول این یکسال گذشته شهرستانها از تهران خبر ساز تر میشن! کی؟! خوب معلومه ! چهار شنبه سوری! برنامه های شدیدی فراهم شده واسه این روز.توی چند موردی که من دیدم به اندازه مهمات یه ارتش بمب دست ساز و کوفته مولوتوف!! درست کردن! خلاصه از ما گفتن بود ! البته من خودم هم به این معتقدم که نباید به سمت خشونت رفت و این حرفا ! ولی از یه طرفم فقط برای یک بار هم که شده یه خورده با اینا حال کنیم مگه چی میشه! من که خیلی هیجا زده ام. چون از یک ماه پیش هم به همه میگفتم که این همه هیاهو واسه 22 بهمن الکیه چون هیچ اتفاقی نمیفته به جاش باید واسه چهارشنبه سوری تبلیغات بشه که احتمال نتیجه گیری توش بیشتره چون اکثر کسایی که میان از میزان متنابهعی خ...ه برخوردارن!
همین!</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/382101/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/382101/</guid>
</item>

<item>
<title>این روزها که میگذرد...</title>
<description>دقت کردین که چرا اکثرا تو وبلاگها همش از بدبختیها و غمهاشون مینویسن؟! خوب البته منطقیه! چون کسی که تو زندگیش شاده و مشکلی نداره و همش در حال کار و تفریح و عشق و حال باشه که دیگه وقتی واسه وبلاگ نوشتن نداره.وبلاگ نوشتن واسه زمانیه که دلت از همه جا و همه کس گرفته و حوصله آدما رو نداری...اینا رو نگفتم که یعنی من همش در عشق و حالم که وبلاگ نمینویسما!نه! ننوشتن من دلایل دیگه ای داره..بزرگترینشم اینه که آقا من کامپیوتر ندارم! خانم من کامپیوتر ندارم! به کی بگم دردم رو؟!جریان ازین قراره که.... از اونجایی که بنده کارم در زمینه لپ تاپه اومدم زرنگ بازی در بیارمو تا دستگاهم به علت گذشتن زمان زیاد قیمتش نیفتاده بفروشمش و یکی دیگه بخرم.غافل از اینکه این خرج و مخارج زندگ مثل یه چاه ویل میمونه که هر چی توش میریزی بازم پر نمیشه و این پول بی زبون فروش لپ تاپ ما هم اصلا معلوم نشد کجا رفت و ... از یه طرف هم گفتیم حالا که موندی یه خورده دیگه هم بمون که یه چیز توپ بگیری! که زهی خیال باطل!خلاصه با این دروغا فعلن خودمو راضی نگه داشتم تا ببینیم چی میشه!دوستانی هم که منو تو فیس بوک و مسنجر و اینا همیشه آنلاین میبینن فکر نکنن من دروغ میگم که کامی ندارم.چونکه با موبایل آن میشم.هزینه اش هم اتفاقا خیلی پایینه! مخصوصا با این طرح جدیدش که 4 هزار تومن پول میدم به آقای ایرانسل و ایشون لطف میکنن 50 مگابایت بهم هدیه میدن! و دیگه تا یک ماه تامینم و چیزی از شارژم کم نمیکنه! البته قابل ذکره که این حجم درسته که توی کامپیوتر به حسابم نمیاد ولی برای موبایل خیییییییلیه! به جان خودم. تازه همیشه هم آدم آنه!خلاصه اینکه الان نشستم تو شرکت اینا رو مینویسم و دیگر هیچ..همین...  </description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/374482/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/374482/</guid>
</item>

<item>
<title></title>
<description>آخه من چی بنویسم ؟! هیچی نمیاد!! </description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/351099/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/351099/</guid>
</item>

<item>
<title></title>
<description>نمیتونم بنویسم.با اینکه تو این کشور کوفتی اتفاقاتی داره میفته که میشه راجع بهش هزاران صفحه نوشت ولی من نمیتونم بنویسم!! وقتی فیلم زیر گرفتن وحشیانه یک انسان رو میبینم...وقتی دنده عقب میگیره که بره دوباره از رو جنازش رد شه..یه چیزی درونم خورد میشه..همه فلسفه وجودی انسانها تو ذهنم نابود میشه..باید دوباره همه چیز رو از نو توی مغزم بسازم..با یه منطق دیگه...با یه توضیح دیگه...اونوقت هیچکس هم خبر نداره از این اتفاقات بجز یه عده محدودی که به اینترنت یا ماهواره دسترسی دارن که اونم هر روز فیلتر میشه و پارازیت ول میدن روش....اونوقت یه عده موجودات فضایی میان توی تلویزیون یه چیزایی میگن که با واقعیت هیچ نسبتی نداره و تو میمونی که آخه چی این وسط در خطره که ....اونوقت سر دسته دزدا میاد تو تلویزویون میگه ماشین ما نبوده..فرداش که فیلمش میاد میگه دروغ میگین..پس فردا میگه ماشین مارو دزدیده بودن!! تازه خبر نگاری رو هم که این سوال رو پرسیده داشتن دستگیر میکردن ببرن به جرم این که هر سوالی رو نباید پرسید!!!!!!!!!!!! آخه مادر قحبگی تا چه حد؟!تا این حد که بیای بگی این فامیلتو خودت ترور کردی!؟ یا اینکه بگی یکی از رو پل افتاده یکی بر اثر مصرف کراک مرده یکی از نفس کشیدن حوصله اش سر رفته!!!! بعدش جنازشونو تحویل ندی؟! خوب تو که نکشتی از چی میترسی؟!تا این حد که با قمه و چاقو چماق بیفتی تو دانشگاه بزنی مردمو لت و پار کنی بعدش تو تلویزون بگی اینا نفسای آخرشونه؟؟! آخه کسی که نفس آخرشه میتونه جوری همه جاتو بسوزونه که اون یه&amp;nbsp;خورده مغز نداشتتم تعطیل کنی بیفتی به گه خوری های زیادی؟!حالا این وسط ما نفهمیدیم خس و خاشاکیم؟! یا گوسفند و گوساله؟! یا محارب و بی دین؟! یا یه جورایی خاری در چشم آقا؟! یا شایدم دسته&amp;nbsp; بیلی در....اعتراضاتم را نادیده میگیری...فرایادهایم را با چوب و چماق پاسخ میگی...سوگواریهایم را با گلوله بدرقه میکنی....جوابهای خوبیه....ولی هنوز نتونستی واسه فکرم واسه شعورم و عقلم جوابی پیدا کنی...به قول&amp;nbsp;&amp;nbsp; ظریفی...برو با بزرگترت بیا!!!......................فردا صبح میریم تهران...اگه جوابی که میخواد&amp;nbsp; رو بگیریم روز خوبی خواهد شد...آخ جون تاتر!! فقط چه بد که بهناز نیست! البته واکنشش لطیف تر از اونی بود که فکر میکرم خدا رو شکر! فکر کنم تو سفر داره حسابی بهش خوش میگذره..به هر&amp;nbsp; حال مادر جان رو که میبینیم..بقیه هم اگه بیان خوب میشه..آقا راستی دمتون گرم شنبه یه جایی رو شلوغ کنین ما تهران اومدنمون مفید باشه ! دو نقطه دی!</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/315591/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/315591/</guid>
</item>

<item>
<title>iran</title>
<description>please someone tell me what the hell is going on in this country! god plz save us from this road we are on!</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/313870/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/313870/</guid>
</item>

<item>
<title>به سبک پارازیت</title>
<description>در این هفته ای که گذشت:- علیرضا که شدیدا در سردرگمی به سر میبرد یه جمله ای از یکی شنید که یه جورایی حالشو از تو قوطی در آورد کرد ته مستراح ! فلاش رو هم کشید تازه! با توجه به اینکه این جمله پس از بوسه ای رمانتیک و از ته دل از طرف ایشون و جمله ای با سردی تمام از طرف اوشون به وقوع پیوست...تا ماتحت یه قسمتهاییش بیییییب!آره!!- فیلم my sister's keeper یه چیزایی تو مایه های مراسم ختم پدر و مادر&amp;nbsp;گریه داره! و صد البته اعتراف به اینکه چشمان نگارنده در تمام طول فیلم تر بوده عمرا چیزی از ارزشهای ایشان کم نمیکند و همچنان ادعای مردانگی دارد!!- از ادعای مردانگی!! گفتیم یادمان آمد که در هفته گذشته یکی از باحال ترین و امروزی ترین نوع اعتراضات متولد شد! منظورم همین حجاب سر کردن مردای ایرانیه در حمایت از توکلی.این حرکت به نحوی ماهیت این جنبش رو مشخص کرد و در واقع ثابت کرد که با یکی از پر مغز ترین و مدرن ترین جنبش های قرن طرف هستیم...البته بنده هم میخواستم عکس با روسریمو بذارم تو وبلاگ ولی هر چی گشتم یه عکس بدون آرایش پیدا نکردم!! این بود که...- هیجان زده ایم که علی قراره دو هفته ای بیاد مرخصی و باید کلی برنامه بچینیم و خفه کنیم خودمون رو! این پیام های بازرگانی بود!- همچنین در هفته ای که گذشت علیرضا شعری را از خیام در جایی خواند که شدیدا با شاعر احساس همذات پنداری کردمی خوردن و شاد بودن آیین منستفارغ بودن ز کفر و دین دین منستگفتم به عروس دهر کابین تو چیستگفتا دل خرم تو کابین منستهمین!!</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/298516/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/298516/</guid>
</item>

<item>
<title>Carpe diem quam minimum credula postero </title>
<description>Carpe diemشانزدهم اسفند ۸۷ برام اتفاقی افتاد که بدون اینکه به وضوح لمسش کنم مسیر زندگیم رو تغییر داد.یک تجربه نزدیک به مرگ انگار همون چیزی بود که من نیاز داشتم.نزدیک ترین فاصله با مرگ در تمام زندگیم.اگه مرگ رو یه دختر خوشگل فرض کنیم من یه جورایی ساعت ۶ اون روز باهاش فرنچ کیس داشتم!این اتفاق باعث شد من بیشتر از گذشته حال رو غنیمت بشمرم و زیاد امیدی به آینده نبندم.تقریبا همون تیتر مطلب که معنیش میشه یه چیزی تو مایه های دم را غنیمت شمار خودمون البته یه خورده فلسفی تر و عمیق تر!زندگی رو جوری زندگی کن که انگار فردا قراره از یه ارتفاع بلند پرت شی پایین و .... تمام!البته این رو از جنبه مثبت در نظر میگیرم وگرنه آدم یه مدت اینطوری فکرکنه دیوونه میشه!Nostalgiaبه این فکر میکردم که وقتی پیر شم(گر به پیری بینجامد سرانجام نافرجام ما!) آدم باحالی میشم! کاری به کار کسی ندارم . واسه خودم میشینم روی کاناپه و با نوستالژی ها سر میکنم.کتاب میخونم یه عالمه.فیلم میبینم همش همش. از فکر کردن به این چیزا هم دلم کلی یه جوری میشه! نه دلم میخواد بچه هام و نوه هام دور و ورم باشن نه اینکه همش ناله کنم از تنهایی. همین که سالی یه بار بیان ببینمشون کافیه.داشتم فیلمها&amp;nbsp;و کتابهایی که میخوام توی دوران پیری دوباره ببینم رو تو ذهنم لیست میکردم...کلی ذوق کردم ! راستی تا یادم نرفته! یه همدم و همراه اگر باشه هم دیگه تکمیل! میشنیم کلی راجع به گذشته ها و خاطرات حرف میزنیم و راجع به فیلمها و کتابها و مسائل روز صحبت میکنیم!به قول دوستان جمیله هم میخوای بگم بیاد؟!Shindler's_Listچند وقتیه نشستم به نوشتن! توی یه دفتر کوچیک دارم قصه تمام آدمایی که تو زندگیم بودن رو مینویسم! خیلی تجربه عجیب اما جالبیه!اسم و فامیلیو و آدرس و تلفن و نحوه آشنایی و دلیل قطع رابطه و ..... از جزئیاتیه که توی آدم های مختلف بعضی هاش رو یادم نیست. در واقع یکی از دلایلی که دارم اینو مینویسم همینه.که بیش از این از یادم نره.میشه حتی از این دفتر توی دوران پیری هم استفاده کرد! مثلا به نوه هات نشون بدی که بابا بزرگتون هم اینکاره بوده! فکر نکنین حالا که پیر شده همیشه همینجوری بوده! جالبه نه؟! به نظر من که ارزششو داره همه یه دفتر اینطوری داشته باشن.البته دفتر خاطرات نیستا! میشه گفت کتاب داستانه ولی کتابی که بجز خودم هیچکس دیگه نمیخونه! البته اگر حمل بر خود تحویل گیری نشه بد هم نشده! یعنی تقریبا حیفم میاد که کسی نخونه! ولی خوب نمیشه اصرار نکنین!&amp;nbsp;پ.ن: داشتم به یکی همین الان توضیح میدادم که وقتی یه چیزی به ذهنم میاد که میخوام تو وبلاگم بنویسمش واسه اینکه یادم نره فوری تو موبایل وارد میکنم.به دلیل تنبلی مفرط دیر به دیر وبلاگ مینویسم و اینا همینطوری جمع میشه! امروز به این نتیجه رسیدم که چند تا رو باهم بنویسم.البته اونایی که به هم ربط داشت!</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/290440/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/290440/</guid>
</item>

<item>
<title>یادم باشد...</title>
<description>آمدم اینجا که فقط بنویسم قرارمان بود&amp;nbsp;یادمان باشد به یاد هم بیندازیم که زندگی جریان دارد..یادم هست که یادت بیندازم یک روزی من بودم و تو در مقابل تمام دنیا...یادت بماند که امروز من هستم ... تو هم هستی ..مقابله ای هم اگر باشد این میان به ناحق بین ما جاریست..یادم باشد که یادم نماند این روزهای تلخ را...</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/279795/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/279795/</guid>
</item>

<item>
<title>fake orgasm</title>
<description>همه روابطمون شده مثل تیتر این مطلب! اصلا دلیلش واسه هیچکس معلوم نیست ولی بازم انجامش میدیم.همه چی ساختگی و مصنوعی.سلام ها.خدا نگهدارت ها و حتی دوستت دارم ها...فردا سیزده آبانه و از آخرین هیجانی که داشتیم زمان زیادی میگذره.البته مهم نیست.مهم اینه که هنوزم که هنوزه زندست و جریان داره...شدیدا چند وقتیه که ذهنم درگیر مسائل کاری شده و توش هیج اثری حتی از روزمره گی های معمولی&amp;nbsp;عاطفی هم نیست ولی در عوض یه عالمه فیلم و سریال جدید دیدم توی این یک هفته! وقتی میگم یه عالمه اغراق نمیکنما!!سریال کمدی&amp;nbsp;the 30 rock رو دیدم 3 فصلشو که بسیار خلاقانه بود با یه عالمه بازیگر مهمان استثنایی و &amp;quot;&amp;nbsp;الک بالدوین &amp;quot;&amp;nbsp;که تازه ازش خودشم اومده.البته این سریال فقط با &amp;quot;تینا فی&amp;quot; معنی پیدا میکنه که در عالم کمدی یک مصداق واقعی به لغت نابغه میده.america's got talent رو دیدم که فکر کنم دیگه همه میدونن جریانش چیه فصل یک و دو رو دیدم که توی فصل دوم &amp;quot;تری فیتر&amp;quot; یک مرد استثناییه! باید ببینید تا بفهمید من چی میگم! واقعا حقشه که یه قرارداد 100 میلیون دلاری واسه اجرا توی لاس وگاس بسته.توی فصل 3 هم یه دختر کوچولوی 4 ساله هست که وقتی میاد شعر میخونه من فقط از ذوق مرگی خودمو کتک میزنم!یه همه فیلم و سریال دیگه هم دیدم که حوصله ندارم اینجا بنویسم و کسی هم حوصله نداره بخونه!برین 13 آبانتونو بدر کنین!</description>
<link>http://nazarat.persiablog.ir/272827/</link>
<guid>http://nazarat.persiablog.ir/272827/</guid>
</item>

</channel>
</rss>