من منم

من منم! خودم خودم! نه یه ذره کم نه یه عالمه زیاد.
تصورات خودت رو از من گسترش نده....داستان نساز! حاشیه اضافه نکن...
نه قهرمانم کن تو رویاهات....نه تبدیلم کن به آدم بده قصه هات..
بذار خود خود خودم باشم... حتی تو ذهنت...حتی تو قصه ها...

 

.....

گفتن از اینکه روزهای عجیبی رو در زندگی تجربه میکنم تکرار و تکراره..ولی باعث نمیشه که از واقعیتش کم بشه. با خودم فکر میکردم که شاید روزها روزهای متفاوتی نباشه و این ذهن منه که هوشیار تر شده و دیگه مثل مستها به حوادث دور و ورش نگاه نمیکنه..شاید منم که دارم اینبار مز مزه میکنم زندگی رو..اتفاقات و میجوم با حوصله و میذارم طعم ها زیر زبانم جدا بشه و از شیرینی هاش لذت ببرم و تلخیهاش لبهامو وربیاره...شاید... شاید این آدمها نیستن که رنگی تر شدن و وضوح دوربین فیلمبردای من رفته رو اچ دی...

چرا باید دلیل همه چیز رو در دیگران و دیگرها جستجو کنم.شاید فقط خودمم.خود خودم..علت و معلول یکجا شاید جمع شده در من...

شاید...فقط شاید...

همین!
¤ نوشته شده در ساعت 04:51 توسط tombish | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)
دعای شب دهم ماه رمضان

نمیدونم این کدوم بخش از مغز نداشته منه که در مورد دیگران فکرهایی میکنه و از بعضی انسانها کاراکترهایی میسازه که نه تنها در واقعیت حتی نزدیک به اون شخصیت نیستن بلکه علاقه ای هم ندارن که باشن!

به رسم این آخوندها:

پروردگارا...به من قدرت عطا فرما که دیگر در مورد انسانها خیال باطل نکنم!........... الهی آمین!

پروردگارا... اینقدری به بنده عقل عطا فرما که وقتی اس ام اس هایی با آن مضمون منحرف در گوشی کسی میبینم همونجا بفهمم که این شخص اون چیزی که در مغز خود ساختی نبوده و نخواهد بود! تازه دوست هم نداره باشه! ....الهی آمین!

خداوندا... به من این درک را، این شعور را ،این ...یه خورده توانایی را اعطا فرما که انسانهای ذاتا ج.. را از غیر آن تشخیص دهم! حداقل بعد از اینهمه سال! ......الهی آمین!

و در پایان اینکه... پرودگارا همه مسلمین و غیر مسلمین جهان را کلن بفرما!! همانگونه که هر روز ما را میفرمایی!!

آمین یا رب الآلمین!
همین!


¤ نوشته شده در ساعت 03:01 توسط tombish | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)
عجب!

یه پست کامل در مورد اینکه اصولن من چه مرگمه و چرا همچین شدم و فروعن در کودکی چه بلایی به سرم آمده که اینچین فیلان و بیسار شده ایم نوشته بودم که فعلا تصمیم گرفتم پابلیش نکنم.

روزهای خاصی رو دارم سپری میکنم.دیشب تو خلوت و تنهایی با خودم فکر میکردم و به این باور رسیدم که این روزها زندگی و آینده منو احتمالا عوض خواهد کرد و یه روزی بر میگردم به این نقطه از زندگیم نگاه میکنم و میگم از اینجا بود که همه چی شروع شد.چه از لحاظ کاری و چه از جنبه شخصی زندگیم دچار تحولات و تغییرات ناخواسته ای شدم که احساس میکنم با اینکه خودم این گزینه ها رو هیچوقت و تحت هیچ شرایطی انتخاب نمیکردم ولی در آینده میفهمم که یه توفیق اجباری بودند و باید یه جورایی شکر گزار باشم ! البته امیدوارم که اینطور بشه!وگرنه یه روزی برمیگردم و میگم از اینجا بود که بدبختیهام شروع شد!!

موقعیت: کیلومترها خارج از شهر در یک مکان درندشت و برهوت ولی در عین حال با صفا و در تنهایی مطلق

نمیدونم بخاطر شرایط مکانی یا موقعیت روحیمه ولی هر چی که هست نمیتونم و نمیخوام به چیزای بد فک کنم و این خیلی خوبه.

من چون یه چند سالی هست که تنها زندگی میکنم به هیچ وجه از تنهایی نمیترسم.نمیدونم شایدم به این دلیل باشه که اصولا اعتقادی به روح و جن و این چیزها ندارم.از شلیک کردن به دزد و خلافکار هم که ابایی ندارم. ولی هر چی که هست به این نتیجه رسیدم که با اینکه از چیزهایی زیادی توی این دنیا میترسم ولی تنهایی جزوشون نیست ابدا!

...............

- دیروز دوستام اومده بودن پیشم که بریم دریا.چشمت روز بد نبینه! هرجا که میرفتیم میگفتن به دلیل ماه مبارک رمضان اجازه شنا نداریم! چون پلیس میاد گیر میده و این حرفا! مثل اینکه روز قبلش اومده بودن به همه گیر داده بودن و واسه همینم پلاژ دارها که سرشون درد نمیکرد کلا کار رو بیخیال شدن و تعطیل کردن.

کلا وضعیت خنده داری شده بود. دیگه آخراش هر جا رو که میومدیم بریم سمت ساحل یه ماشین که زودتر از ما رفته بود و تیرش به سنگ خورده و در حال برگشت بود با علائم و اشارات بهمون اشاره میکرد برگردیم که خبری نیست. دیگه قاطی کرده بودم.آخه امسال واسه اولین بار بود که تصمیم به شنا گرفته بودم.خلاصه از تیریپ رفاقت و اینا استفاده کردیم و یه پریدیم تو آب.بعدشم با بچه های همونجا والیبال که البته به باخت مفتضحانه ای ختم شد. خلاصه با کلی خستگی اومدیم ویلا و کباب و آبجو و قلیون و خنده و بازی که شب شد و همه رفتن و من برگشتم به روتین روزانه خودم.یعنی سریال و موزیک و نت. خلاصه که روز خیلی خوبی بود.آهان راستی اینجا یکی ازین ماشین باریهای قدیمی هست که مال زمان جنگ جهانی صفرمه فکر کنم! بچه ها تا اینو دیدن گفتن الا و بلا ما باید عکس بگیریم با این.ما هم که اصولا تابع جمعیم و رفتیم این تفنگ دو لول رو ورداشتیم و سر و صورتمون رو با ذغال سیاه کردیم و نشستیم رو این ابو غراضه و کلی ازین فیگور قشنگای سیلوستر استالونه ای گرفتیم و چلک و فلک عکس! حالا کسایی که تو فیس بوک هستن تو یکی دو روز آینده میبینن این عکسها رو!

خیلی ور زدم.برم دیگه!

همین


¤ نوشته شده در ساعت 02:02 توسط tombish | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (1)
آدم شدن چه مشکل

برای بعضی برداشت شده بود که من چیزهایی اینجا نوشتم که با منظور اذیت کردن کسی بوده و از این مسائل. کسایی که منو میشناسن میدونن که من تنها چیزی که ندارم ملاحظات خاص و اینجور قوانین دست پا گیره! شاید به همین دلیل یه وقتایی حرفی رو میزنم یا مطلبی رو مینویسم که نباید تو یه محیط خاص مطرح شه. به هر حال این موضوع تا به امروز مشکلاتی رو واسم به وجود آورده ولی باعث نشده که آدم بشم!و همچنان هم آدم نشدم.این از این.

موضوع بیربط بعدی اینکه من از سالها پیش توی چند تا سایت مختلف که هیچکدومش هم مال خودم نبوده مطالبی در زمینه های مختلف که احساس کردم تخصص دارم نوشتم. بعضی ها رو بعضی از دوستان خاص میدونن و تعدادی رو هم با اسم مستعار و یا بدون نام کامل نوشتم. از یکی دو سال پیش تصمیم گرفتم که خودم یه سایتی تاسیس کنم که حداقل اگر هم این مطالب رو تو سایتهای دیگه مینویسم اینا رو یه جا جمع کنم و در واقع یه جور وبسایت نه چندان شخصی و در عین حال شخصی داشته باشم. به دلایل مختلف که مهمترینش کالیبر بالا میباشد!! تا به امروز این اتفاق نیفتاد ولی خوب از اونجایی که هر انسان کالیبر مندی هم یک روز بالاخره هم میاره ما نیز هم آوردیم و این کار رو کردیم. مراحل فنی در حال انجام هست و تا جند روز آینده اگه اتفاق عجیبی نیفته همینجا آدرسش رو میذارم. توی اون وبسایت هم به موضوعات مختلفی که توش حداقل خنگ نیستم میپزدازم. مثل سیاست و فرهنگ و فوتبال و فیلم و سریال و... حد اقل حداقلش اینکه میدونم در زمینه فیلم و سریال چیز خوبی از آب در میاد و واقعا در این زمینه ادعا دارم! چند تا از مقالاتی که تو همین زمینه نوشتم رو میتونین توی سایت "عصر نوشتن"بخونین.

البته این وبلاگ رو هم حفظ میکنم برای غرو لند های همیشگی و ننه من غریبم های پایان ناپذیر!

همین!
¤ نوشته شده در ساعت 12:56 توسط tombish | ارسال نظر - پيام هاي ديگران (0)
صفحه قبل « | » صفحه بعد
Template Designer: alireza - fatashop.com