اینا رو نگفتم که یعنی من همش در عشق و حالم که وبلاگ نمینویسما!نه! ننوشتن من دلایل دیگه ای داره..بزرگترینشم اینه که آقا من کامپیوتر ندارم! خانم من کامپیوتر ندارم! به کی بگم دردم رو؟!
جریان ازین قراره که.... از اونجایی که بنده کارم در زمینه لپ تاپه اومدم زرنگ بازی در بیارمو تا دستگاهم به علت گذشتن زمان زیاد قیمتش نیفتاده بفروشمش و یکی دیگه بخرم.غافل از اینکه این خرج و مخارج زندگ مثل یه چاه ویل میمونه که هر چی توش میریزی بازم پر نمیشه و این پول بی زبون فروش لپ تاپ ما هم اصلا معلوم نشد کجا رفت و ... از یه طرف هم گفتیم حالا که موندی یه خورده دیگه هم بمون که یه چیز توپ بگیری! که زهی خیال باطل!خلاصه با این دروغا فعلن خودمو راضی نگه داشتم تا ببینیم چی میشه!
دوستانی هم که منو تو فیس بوک و مسنجر و اینا همیشه آنلاین میبینن فکر نکنن من دروغ میگم که کامی ندارم.چونکه با موبایل آن میشم.هزینه اش هم اتفاقا خیلی پایینه! مخصوصا با این طرح جدیدش که 4 هزار تومن پول میدم به آقای ایرانسل و ایشون لطف میکنن 50 مگابایت بهم هدیه میدن! و دیگه تا یک ماه تامینم و چیزی از شارژم کم نمیکنه! البته قابل ذکره که این حجم درسته که توی کامپیوتر به حسابم نمیاد ولی برای موبایل خیییییییلیه! به جان خودم. تازه همیشه هم آدم آنه!
خلاصه اینکه الان نشستم تو شرکت اینا رو مینویسم و دیگر هیچ..
همین...
آخه من چی بنویسم ؟! هیچی نمیاد!!
نمیتونم بنویسم.
با اینکه تو این کشور کوفتی اتفاقاتی داره میفته که میشه راجع بهش هزاران صفحه نوشت ولی من نمیتونم بنویسم!!
وقتی فیلم زیر گرفتن وحشیانه یک انسان رو میبینم...وقتی دنده عقب میگیره که بره دوباره از رو جنازش رد شه..یه چیزی درونم خورد میشه..همه فلسفه وجودی انسانها تو ذهنم نابود میشه..باید دوباره همه چیز رو از نو توی مغزم بسازم..با یه منطق دیگه...با یه توضیح دیگه...
اونوقت هیچکس هم خبر نداره از این اتفاقات بجز یه عده محدودی که به اینترنت یا ماهواره دسترسی دارن که اونم هر روز فیلتر میشه و پارازیت ول میدن روش....اونوقت یه عده موجودات فضایی میان توی تلویزیون یه چیزایی میگن که با واقعیت هیچ نسبتی نداره و تو میمونی که آخه چی این وسط در خطره که ....
اونوقت سر دسته دزدا میاد تو تلویزویون میگه ماشین ما نبوده..فرداش که فیلمش میاد میگه دروغ میگین..پس فردا میگه ماشین مارو دزدیده بودن!! تازه خبر نگاری رو هم که این سوال رو پرسیده داشتن دستگیر میکردن ببرن به جرم این که هر سوالی رو نباید پرسید!!!!!!!!!!!! آخه مادر قحبگی تا چه حد؟!
تا این حد که بیای بگی این فامیلتو خودت ترور کردی!؟ یا اینکه بگی یکی از رو پل افتاده یکی بر اثر مصرف کراک مرده یکی از نفس کشیدن حوصله اش سر رفته!!!! بعدش جنازشونو تحویل ندی؟! خوب تو که نکشتی از چی میترسی؟!
تا این حد که با قمه و چاقو چماق بیفتی تو دانشگاه بزنی مردمو لت و پار کنی بعدش تو تلویزون بگی اینا نفسای آخرشونه؟؟! آخه کسی که نفس آخرشه میتونه جوری همه جاتو بسوزونه که اون یه خورده مغز نداشتتم تعطیل کنی بیفتی به گه خوری های زیادی؟!
حالا این وسط ما نفهمیدیم خس و خاشاکیم؟! یا گوسفند و گوساله؟! یا محارب و بی دین؟! یا یه جورایی خاری در چشم آقا؟! یا شایدم دسته بیلی در....
اعتراضاتم را نادیده میگیری...فرایادهایم را با چوب و چماق پاسخ میگی...سوگواریهایم را با گلوله بدرقه میکنی....جوابهای خوبیه....ولی هنوز نتونستی واسه فکرم واسه شعورم و عقلم جوابی پیدا کنی...به قول ظریفی...برو با بزرگترت بیا!!!
......................
فردا صبح میریم تهران...اگه جوابی که میخواد رو بگیریم روز خوبی خواهد شد...آخ جون تاتر!! فقط چه بد که بهناز نیست! البته واکنشش لطیف تر از اونی بود که فکر میکرم خدا رو شکر! فکر کنم تو سفر داره حسابی بهش خوش میگذره..به هر حال مادر جان رو که میبینیم..بقیه هم اگه بیان خوب میشه..
آقا راستی دمتون گرم شنبه یه جایی رو شلوغ کنین ما تهران اومدنمون مفید باشه ! دو نقطه دی!


